۳۰۰ Project (fuck)
درود
بلاخره ما هم ایرانی هستیم غیرت داریم!
اعصابم خیلی تخمی-تخیلی هست!!!!
ولی سعی میکنم منطقی باشم و تافیلم را نبینم نظر خاصی نمیدم ، ولی از همین الان هم معلومه چه گندی هست!
اینو امضا کنید، اعتراض به فیلم ۳۰۰:
http://www.petitiononline.com/wpci96c/
انا رو هم از جاهای دیگه براتون میزارم تا متوجه بشید با چی ترفیم!!!!
حتما تا آخر بخونید ، اگه ایرانی هستید و میخواهید از ملیتتون دفاع کنید!!!
—–
هفتهنامه چلچراغ- هیچ دقت کردهاید که ما چند بار و به چند چیز اعتراض کردیم و چند بارش را موفق شدیم تا حرف خود را به کرسی بنشانیم؟ از حق اگر نگذریم خیلی از این موارد را موفق نبودیم و مدتها است که برنامه خلیج فارس و ماجرای نشنال جئوگرافی به خاطره تبدیل شده است. شاید تعدد اعتراضها باعث شده که کمکم نسبت به آنها بیتفاوت شویم. چند روز پیش در وبلاگ پسر فهمیده خواندم که در یکی از آخرین پژوهشها مشخص شده است که ظرفیت ما برای دلسوزی محدود است. برای مثال عکس یک بچه گرسنهی آفریقایی بیشتر از عکس دو بچه گرسنه آفریقایی دلسوزی انسانها را برمیانگیزد و شدت دلسوزی برای عکس دوتایی کمتر است. این یک تمایل روانی دردناک است.
حالا جریان یک اعتراض دیگر است که در فضای فارسی اینترنت به تدریج شکل میگیرد. حتماً یادتان است که نمایش فیلم «اسکندر» اولیور استون، محصول شرکت برادران وارنر و نشان دادن سیمای نامناسبی از ایرانیان اعتراض عدهای را برانگیخته کرد و البته تنها شکست تجاری فیلم توانست کمی از آتش خشم معترضان بکاهد. تا کمتر از دو هفته دیگر فیلم دیگری از همان شرکت فیلمسازی به اکران میرود که نمایش آنونسهای تبلیغاتیش هم تا کنون آغازگر زمزمههای اعتراض بوده است.
فیلم «۳۰۰» پس از «بیباک» و «شهر گناه» سومین اثر سینمایی است که از روی کتابهای کمیک استریپ فرانک میلر ساخته میشود با این تفاوت که فیلم ۳۰۰ درباره جنگهای ایران و یونان باستان است. میلر این کمیک را با اقتباس از فیلمی به نام The 300 Spartans یا ۳۰۰ اسپارتی که در سال ۱۹۶۲ اکران شده بود، کشید و حالا از روی این کمیک، دوباره فیلمی ساخته میشود که مانند «شهر گناه» فریم به فریم شباهت تام با نسخه کمیک خود دارد.
داستان فیلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش ۳۰۰ نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازههای شهر را به روی لشگر ایران باز میکند بنابر روایت هرودوت از تاریخ، این ۳۰۰ اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت ۳ روز مقاومت کنند اما در نهایت شکست خوردند. بنا بر این روایات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهایت شکست خشاریارشا در نبردهای بعدی. (چیزی شبیه شکست آلمان در نبرد استالینگراد و کسب روحیه متفقین).
«هرودوت» درکتاب ۹ جلدی خود به نام «جنگ پارسیها» جزئیات جنگهای ایرانیان از آغاز کار تا پایان لشکرکشی خشایارشا به یونان را شرح داده است.
میگویند علم تاریخ با هرودوت و همین کتاب آغاز شد با این حال، تاریخدانان جدید بسیاری از ارقام ذکر شده در کتابهای هرودوت را اغراقآمیز میدانند اما فیلم ۳۰۰ پایههای داستانش را بر همین روایات بنا میکند.
ما نمیخواهیم درباره این بحث کنیم که آیا این ارقام صحیح است یا خیر. صحت این که لشگرکشی یک میلیون سپاهی و طی چنین مسیری از ایران به سمت یونان چنان ابعاد گستردهای دارد که در مقیاسهای امروزی فنون جنگی هم معقول نیست کار ما نیست. اما حتی اگر بخواهیم با یک حساب سرانگشتی میبینیم که این یک میلیون نفر در سه وعده غذایی روزانه خود حتی اگر بخواهند یک نان ناقابل بخورند، چند نانوا و چه مقدار آرد برای سیر کردنشان کافی است، به خوبی غیرمعقول بودن این اعداد و ارقام را درک میکنیم. البته تنها روایتگر این داستان هرودت است که خود یونانی است و مسلماً داستان را طوری مینویسد که میخواهد اما طبق روایت او هم فقط ۱۰۰۰ نفر از سپاه ایران به جنگ اسپارتیها میروند.
گذشته از نکات تاریخی آزاردهندهترین قسمتهای ۳۰۰، تصویر ایرانیان است. در این فیلم سپاه ایران افرادی هستند مشابه وحشیها و موجودات نفرتانگیز ارباب حقهها یعنی «اورکها». کسانی که جز کشتن نمیدانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در ردیف غولهای ابله داستانهای هری پاتر که البته در برابر ۳۰۰ نفر یونانی خوشتیپ و فداکار زمینگیر میشوند.
اما مسأله نگرانکننده این است که هر گاه قدرتهای بزرگ دنیا با کشوری دچار چالش شدند، تمام تلاش خود را برای زیر سؤال بردن تارخ و فرهنگ آن کشور صرف کردند و چه ابزاری مناسبتر از سینما. حتی اگر به تئوری توطئه معتقد نباشیم، در خوشبینانهترین حالت هالیوود نشان داده که میتواند از موج منفی علیه یک کشور کمال استفاده را ببرد و جیبهای صاحبان صنعت فیلمسازی خود را از پول آکنده سازد.
وبلاگ «ارزیابی شتابزده» تحلیل جالبی از این ماجرا دارد. از نظر او کشورهای اروپایی بعد از دوره رنسانس و به دنبال آنها آمریکا در جهت هویتسازی همیشه خودشان را فرزندان یونان و روم مطرح کردهاند. تأیید این مسأله را در نامگذاری مجلس آمریکا (سنا) که از روم گرفته شده، نوع حکومت آمریکا (جمهوری) که از «رس-پوبلیکا» (مسأله ملی) لاتین گرفته شده، ادعای فرهنگ سیاسی آمریکا (دموکراسی) یا حکومت اقشار که نام دولت آتن بوده، میتوان دید. امروز مسأله تبلیغات علاوه بر بعد سیاسی، بعد فرهنگی هم پیدا کردهاند و به ماجرای نژادپرستی در حال تبدیل به فرهنگپرستی است که در این فیلم هم رد پای آن را میتوان دید. در فیلم ۳۰۰، ایرانیها فقط خودکامه و زورگو و بیخبر از مفاهیم آزادی نیستند بلکه دیگر انسان نیستند! یعنی علاوه بر این که فرهنگ ندارند، انسانیت هم ندارند پس دفاع در برابر این موجودات غیرانسانی کافی نیست و باید آنها را از بین برد.
این فیلم ایران را نماد دیکتاتوری و یونان را نماد دموکراسی تصویر میکند. به زبانی سادهتر داستان بر محور نبرد دائمی خیر و شر میچرخد. در حالی که وقتی به فرمان کوروش بردهداری در امپراتوری پارس ممنوع شده و مردم در دینشان آزاد بودند، در یونان باستان بردهداری به شکل گستردهای رواج داشت و زنان و بردهها شهروند درجه دو محسوب میشدند
شیوه فیلمسازی کامپیوتری است و هنرپیشگان واقعی در صحنههای مجازی نقشآفرینی میکنند. موسیقی جذاب و ترکیب مناسب با صحنههای کامپیوتری نبرد باعث شده تصاویر تابلوهای نقاشی به نظر برسند که فروش فوقالعادهای را برای سازندگانش پیشبینی شود. فیلمی که روی افکار عمومی دنیا تأثیر زیادی خواهد گذاشت.
در این فیلم که قرار است ۹ مارس اکران شود، بازیگرانی چون «جرارد باتلر»، «لنا هیدی»، «مایکل فسنبدر»، «وینسنت ریگان» و «دومنیک وست» ایفای نقش میکنند. فیلم «۳۰۰» به تهیهکنندگی «فرانک میلر»، «دبوراه اسنایدر» و «کرایج.جی.فلورس» به کارگردانی «زاک سنایدر» ساخته شده است.
در توضیح این فیلم در یاهو میخوانید که این نبرد سرآغاز دموکراسی در جهان بوده است!
این تحقیر، توهین و حتی تهدید بزرگی است بر ضد ایران و فرهنگ ایرانی. به نظر شما باید ساکت نشست یا اعتراض کرد؟ من فکر میکنم بهترین کار این نیست که مانند قبل تنها طومار امضا کنیم و منتظر بمانیم تا از ما اعاده حیثیت شود. فکر میکنم باید در وبلاگهایمان به زبانهای مختلف دربارهاش بنویسیم و چهرهای درخور ایران ترسیم کنیم.
برشی از تاریخ
داریوش قصد لشکرکشی به یونان و فتح آتن را داشت اما قبل از تحقق این آرزو درگذشت و نتوانست نقشه خود عملی کند. شش سال بعد، پسرش خشایارشا در جهت برآوردن آرزوی پدرش با سپاهی عظیم و یک ناوگان نیرومند به یونان رسید. در نبرد ترموپیل، سپاه یونانی را مغلوب شد و لئونیداس به قتل رسید. خشایارشا آتن را تصرف کرد و آکروپولیس (ارگ آتن) را به آتش کشید اما در نبرد سالامیس ناوگان ایران نابود شد و خشایارشا به ایران بازگشت.
منبع: http://www.osyan.net/2007/03/post_926.php
————-
در چند روز اخیر، تعداد زیادی از دوستان وبلاگنویس بدون این که فیلم «۳۰۰» را دیده باشند، واکنشهای احساسی نشان دادند و طبق معمول، این احساسات منفی مثل دومینو گسترش پیدا کرد. متأسفانه، بعضیها هم یک سری کارهای غیرمسئولانه مثل ویرایش بدون منبع ویکیپدیا و رأی منفی در IMDb کردند. صادقانه بگویم که اسم این کارها خرابکاری است. اولین قدم در اعتراض کردن، یاد گرفتن شیوهی درست اعتراض است.
به این دو گزیدهی نقد نگاه کنید.
«۳۰۰»، نسخهی کارتونمانندی از یک روز سخت در سواحل یونان است که ۳۰۰ اسپارتی در برابر تعداد خیلی بیشتری از سپاه پارس مقاومت کردند. اما این فیلم در نشان دادن برتری اسپارتیها ناتوان است. «۳۰۰» در نهایت تأسف، هیچ چیز تازهای نمیگوید. این فیلم تنها یک سری تصاویر اغراقآمیز با IQی زیر ۲۰ هست. در این فیلم میبینیم که فرهنگ اسپارتها به خاطر یک چیز برتر است: اختراع ماشین بدنسازی. شما هرگز این همه هیکل عضلانی را یکجا نمیبینید، مگر در انبار بادوایزر [بادوایزر یک مارک آبجو هست.] بنابراین ما با تاریخ طرف نیستیم، بلکه با یک مرداب تبآلود و مرطوب از تخیل طرف هستیم که به کتاب کامیک اصلی خیانت میکند.
-استیون هانتر، واشنگتن پست
فیلم «۳۰۰» به همان اندازهی «اپوکالیپتو» خشن و دو برابر آن احمقانه است … ایرانیها که ظاهرن در استفاده از زیورآلات مهارت دارند، تعدادشان خیلی بیشتر است و شامل نینجا، درویش، فیل، کرگردن، و یک کچل تنومند عصبانی هستند. ولی معلوم است که اسپارتیها به باشگاههای بدنسازی بهتر و دستگاههای الکترولیز دسترسی دارند [بدن سربازان اسپارتی هیچ مو ندارد، گویی همگی الکترولیز کردهاند.] آنها همچنین به ارزشهایی مثل شجاعت و آزادی اعتقاد دارند و اگرچه آدم کشتن را خیلی دوست دارند، آدمهای خوب داستان هستند. شایان ذکر است که اسپارتیها و دوستان یونانیشان سفید هستند؛ بر خلاف دشمن که پوستی سیاه و تیره دارد.
-ای او اسکات، نیویورک تایمز
نویسندگان این نقدها، احتمالن فارغ از تعصب، از این فیلم انتقاد کردهاند. به نظر شما این روش تأثیر بیشتری دارد یا خرابکاری در ویکیپدیا؟ یعنی ما نمیتوانیم یک نقد منطقی و به دور از هیجان بنویسیم؟
اگر میخواهید نقدهای بیشتری را از این فیلم ببینید، به Rotten Tomatoes بروید. تا این لحظه که من دارم این پست را مینویسم، این فیلم ۷۹ نقد مثبت و ۴۹ نقد منفی داشته است؛ یعنی فیلمی نسبتن متوسط. اغلب نقدهای خوب این فیلم نه به خاطر داستان، که به خاطر جلوههای ویژهی تصویری فیلم هست.
من نمیگویم به این فیلم اعتراض نکنید. فقط لطفن اول فیلم را ببینید و تنها به نقل قول دیگران استناد نکنید. وقتی هم تصمیم به اعتراض گرفتید، لطفن به مرز بین اعتراض و خرابکاری توجه کنید. به نظر من ایدهی بمب گوگلی، ایدهی خوبی هست. فقط لطفن کمی خونسرد باشید.
منبع: http://blog.frozenpla.net/?p=285
نقد کسی که فیلم را دیده:
همین الان از تماشای اولین سانس نمایش عمومی ۳۰۰ برگشتم. اینها نکتههایی هستند که در نگاه اول به نظرم رسیدند. البته اینها مواردی هستند که ارتباط زیادی با روایت تاریخی فیلم و چیزهایی که این روزها راجع به فیلم مطرح میشوند ندارند. اما به هر حال در مورد چنین چیزهایی هم تا به حال کسی چیزی ننوشته:
۱- اصلا دیدن فیلم را به هیچ کسی توصیه نمیکنم. اگر فکر میکنید با وجود همهی اشتباهات وحشتناک در روایت صحیح تاریخ بازهم با یک فیلم خوش ساخت و خوب طرف خواهید بود، کاملا در اشتباهید. اصلا انتظار شاهکاری مثل Sin City را نداشتهباشید. ته تهش با نسخهی دست دوم گلادیاتور طرف خواهید بود. خیلی از صحنههای فیلم عملا شبیه به صحنههای گلادیاتور بودند. داستان فیلم هم چیز زیاد دندانگیری ندارد.
۲- چیزی که بیشتر از نادرستی روایت تاریخی فیلم آزارتان خواهد داد، تاکید احمقانه و کلیشهای فیلم روی مفاهیمی مثل آزادی و دموکراسی و این جورچیزها خواهد بود. تمام مدت فیلم یونانیهای آزاد اندیش آزادی دوست دموکرات منش باحال و با صفا در بارهی ضرورت حضور چنین چیزهایی و و نابودی چیزهای بد و بیخودی مثل بردهداری و ظلم و تاریکی که طبیعتا متعلق به ایرانیهاست صحبت میکنند.
۳- شاه لئونیداس، که یک جورهایی قهرمان داستان و نقش اول و این جور چیزهاست و اصولا طبق روال چنین فیلمی خوش تیپ و شجاع چشم آبی و باحال با صفاست، و بر و بچههای با معرفت ارتش اسپارتا همهشان هیکلی در مایههایی بدنکارها (که نسخهی پیچیدهتر و جوادتر بدنساز است) و کشتیکچ کارها دارند. اصولا جمع دو متغیر عقل (و سایر عواملی مثل قدرت استدلال و این جورچیزها) و هیکل برای همه انسانها یک عدد ثابت است. بنابراین همنانطوری که تصور حضور یک بدنکار در میادین علمی کار خیلی خیلی سخت و عجیبی است، شنیدن کلماتی مثل آزادی و این جور چیزها (که حداقل به پنج دقیقه فکر کردن نیاز دارند) از نرهخرهایی مثل شاه لثونیداس و بربچههای با صفا و ورزشکار اسپارتی کمی عجیب است.
۴- شاه لئونیداس و سپاه فداکار و جان بر کفش با وجود تمام آزادیخواهیشان هیچ رحم و مروتی ندارند و اصولا از انسانیت فقط همین آزادیاش را چسبیدهاند و ول کن معامله هم نیستند. در خیلی از صحنههای فیلم شاه لئونیداس و بقیهی ارتش ۳۰۰ نفره با آزادی و دوکراسی تمام مشغول جرواجر کردن سربازهای پلید و نکبت ارتش خشایارشاه هستند. در یک صحنه از فیلم هم ارتش جان بر کف اسپارت با لذت تمام مجروحها و زخمیهای ارتش ایران را میکشند، شاه لینونیداس هم بالای سرشان سیب گاز میزند.
۵- یک بابای گوژپشتی هست که نه چشم آبی دارد نه قد بلند نه شکم شیش تیکه و نه قیافهی خوب و اصولا همهی آتشها از گور این بابا بلند میشود. یک جایی از فیلم که این از حضور در ارتش باحال اسپارت سرخورده شده راهش را کج میکند و زرتی میرود پیش خشایارشاه که توی حرمسرایش منتظر این بابا نشسته، که به لئونیداس خیانت بکند. خشایارشاه هم برای اینکه دل این بابا را به دست بیاورد بهش وعدهی مال دنیا و دخترهای خوشگل و این چیزها میدهد. تصویری که از دخترهای خوشگل مورد نظر خشایار شاه میبینید زیاد چیز جالبی نیست. بیشتر با یک مشت بازیگر فیلم مستهجن (هر کلمهای که دوست داشتید جایگزین این کلمه کنید) طرف هستید. بعد از آن طرف درست در صحنهی بعدی زن زیبا و با کمالات شاه لئونیداس را میبینید که در غیاب شوهرش به هر دری میزند که بقیه ارتش را هم بفرستد به کمک ۳۰۰ دلاور شجاع. این تفاوت بین تصویری که از زن در دوطرف ماجرا نشان داده شده و همینطور ترتیب این صحنهها خیلی توی چشم میزند.
۶- در همان صحنه بالا، وسط همهی این ماجراها یک قلیان هم میبینید. باز صد رحمت به معرفت کارگردان که هوای خشایارشاه را داشته و با وجود اینکه قلیان در آن زمانها اختراع نشده بوده برایش یک قلیان چاق کرده.
۷- لهجهی عربی سربازهای ارتش خشایارشاه هم خیلی توی چشم میزند. واقع سازندگان فیلم خیلی زحمت کشیده باشند که از بین نوشتههای کامیک لهجهی یک نفر را هم مشخص کنند.
۸- آخر فیلم آن جایی که شاه لئونیداس با ارتشش دراز به دراز روی زمین افتادهاند اگر کمی دقت کنید متوجه خواهید شد که شرتهایشان خیلی شبیه به شرتهای امروزیاست. طوری که حتی دوختهای ریز روی شرتشان هم شبیه به مدل شرتهای امروزی است.
منبع: http://tabarmard.blogspot.com/2007/03/300.html
نقدی دیگر
همین الان از دیدن فیلم ۳۰۰ میام. هرچند منتظر بودم یه فیلم خوش ساخت ببینم اما برعکس فیلمی رو دیدم که هر لحظه دعا می کردم یا این اسپارتها ایرانیها رو بکشن یا ایرانیها اسپارتها رو بکشن و فیلم تموم بشه و من بیام بیرون. اما از فیلم :
۱- اول فیلم تکلیف ما با آدمهایی که قراره دموکراسی رو برقرار کنن روشن میشه. اسپارتها آدمهایی هستن که توی بچگی از پدر و مادرشون جدا میشن. قویترها ضعیفترها رو میکشن. برای اثبات قدرتشون حتما یه موجود بدبخت رو باید بکشن.
۲- یکی دیگه از خصوصیات کسائی که قراره دموکراسی برقرار کنند هم کشتن نمایندههای بیدفاع یه کشور دیگهاست. البته به این اضافه کنید کلهشقی و بیمنطق بودن همین مدعیان رو.
۳- رهبران روحانی یونان عدهای آدم شبیه جذامیها هستن. پیشگو هم مشخصه یک زن. البته این رهبران روحانی چندان هم از پول بدشون نمیاد.
۴- غیر از اسپارتها بقیه مردم یونان اصلا داخل آدمیزاد نیستن این فقط اسپارتها هستن که تصمیم به جنگ دارن. یعنی تمام کبکبه دبدبه مجلس و ملت باد فناست. فقط نظامیها هستن که جنگ دوست دارن و چطوری از جنگ دموکراسی درمیاد من نمیفهمم.
۵- میشه ۳۰۰ نفر آدم بدون غذا و خوراک راه بیافتن برن به جنگ و تنها غذاشون یه سیب باشه که بشه وسط جنازهها خوردش.
۶- هم شاه ایران و هم فرمانده اسپارتها کاملا بیشعور تشریف دارن. شاه ایران بیشعوره چون بدون محافظ میاد پیش این ۳۰۰ اسپارت قدرتمند و فرمانده اسپارتها هم بیشعوره که شاه ایران رو همونجا نمیکشه.
۷- توی این فیلم شما متوجه میشید که کرگدن و فیل کاربرد نظامی دارن البته متوجه میشید چطوری یه نیزه میتونه یه کرگدن رو از پا دربیاره و یه شمشیر میتونه پای فیل رو یه ضرب قطع کنه.
۸- شما متوجه میشید که “چه میکنه این سپر اسپارتها” در مقابل نیزه و شمشیر و تیر و خمپاره مقاومت میکنه.
۹- شما متوجه میشید که در راستای حمایت از شوهر میشه بهش خیانت کرد و این همه ادعای زنیه که قراره حامی شوهرش باشه. خوب احتمالا خیانت اگه به دلیل حمایت بشه حتما امر پسندیدهای هستش.
۱۰- شما متوجه میشید که چقدر خوبه که الان بانک سوئیس وجود داره چون نماینده خائن مجلس یونان به دلیل بردن سکههای ایرانی به مجلس رسوا شد. البته بماند که من نفهمیدم این نماینده محترم میخواست پولهای ایرانی رو کجا خرج بکنه.
۱۱- در این فیلم شما متوجه میشید که در عرض چند ثانیه میتونه عوارض طبیعی زمین عوض بشه. مثلا دریا که سمت چپ لشکر ایرانه جاش رو عوض کنه و بره پشت لشکر ایران و اسپارتها هم بتونن ایرانیها رو بریزن توی دریا.
اگه بخوام همینطور بنویسم نکته برای نوشتن زیاده. راستش فیلم تقلیدی بود از گلادیاتور+ تروی. صحنههای گندمزار کپی ناقصی بود از گلادیاتور و حتی صحنههای شمشیر به دست گرفتن فرمانده اسپارتها. گرافیک و نماسازی فیلم هم چیز دندانگیری نداشت.
این درسته که ایرانیها رو یه عده آدم خشن بیمغز نشون میدن ولی واقعیت اینکه اونقدر این صحنهها و این نماها مسخره از کار دراومده که توی سینما بیشتر مردم به همه این صحنهها میخندیدن. تازه من فکر کنم جوونها به خشایارشاه همذات پنداری زیادتری داشته باشن چون هم مقادیر متنابهی گوشواره گوشش کرده بود و هم یه خورده شبیه گیهای عزیز بود
منبع: http://rakhtkan.com/?p=1490
اینارو هم ببینید






یک پاسخ برای “۳۰۰ Project (fuck)”
توسط kkkwhntnus در ۲۰ مهر ۱۳۸۶ | پاسخ
Hello! Good Site! Thanks you! jxpjnkuhoxkcr